ایرانی

پرهیجان ترین و پرطرفدارترین بازی آنلاین استراتژیک دنیا

همانند یک گلادیاتور و فرمانده تمام عیار، استاد تاکتیک های جنگی باستانی و رومی شوید!

سرورهای قوی، بدون باگ و با پشتیبانی کامل تراویان

T r a a V  i a a n  . i r

فرماندهی دهکده خود را بدست بگیرید، ارتش بسازید اتحاد تشکیل دهید و به دهکده های دیگر حمله کنید و قهرمان بازی شوید

هم اکنون مردم دهکده، چشم انتظار حماسه سازی شما هستند

تراوین ایران

بهرنگ توفیقی: قبول دارم فیلمنامه سردرگم بود

شنبه, اردیبهشت ۲م, ۱۳۹۱ | فرهنگ و هنر

بر چسب های مرتبط :
فیلمنامه کوتاه قسمت آخر سریال وسوسه قسمت آخر رازهای پنهان فیلمنامه نویسی کاملا احساساتی ولی نصر نقشه راههای ایران نقشه تهران فیلمنامه فیلم کوتاه فیلمنامه طنز ولی عصر سریال ساخت ایران سریال وسوسه نقشه مشهد قسمت آخر سریال عشق و رقص ولنتاین نقشه جهان قسمت آخر سریال عشق ممنوع ولیان فیلمنامه انیمیشن فیلمنامه سریال شرم و گناه قسمت آخر سریال ترسا سریال سریال ایزل قسمت آخر سریال ایزل کاملا کر قسمت آخر ایزل ولی ذکایی کاملا وارد کاملا برهنه سریال عشق ممنوع ولی سریال ترسا کاملا بیدار ولی میخوام تورو ببینم کاملا مجهز فیلمنامه دانلود کاملا رشد کرده نقشه مترو تهران نقشه ترافیک تهران نقشه ایران

بهرنگ توفیقی: قبول دارم فیلمنامه سردرگم بود


برترین مجله اینترنتی ایران

هفت صبح: تماشای صحنه سقوط هواپیما آن هم در قسمت دوم یک سریال کمدی ایرانی، بالاتر از استانداردهای امروز تلویزیون بود و امیدوارمان کرد که با سریالی بدیع و به نسبت خوب همراهیم.

 ساختار این سریال تا چند قسمت اول خیلی خوب جلو رفت ولی بعد از گذشتن پنج قسمت، یکباره دچار افت در روایت داستان شد و از آن یکپارچگی قسمت های اولیه اش دور افتاد. با اینکه بعد از چند قسمت دوباره تا حدی خودش را نجات داد اما باز هم نتوانست موفقیت قسمت های اول را تکرار کند.

شاید اولین تجربه سریال سازی بهرنگ توفیقی از نظر جلوه های ویژه، حرف های خوبی برای گفتن داشت اما ضعف داستان، نتوانست آن را به عنوان کاری خوب و تاثیرگذار تا پایان نگه دارد. برای مرور نقاط ضعف و قوت کار با توفیقی گفت و گو می کنیم تا بیشتر از ماجراهای تولید سریال و اینکه چرا نتوانست قوام و جذابیت چند قسمت اول را در باقی قسمت ها هم حفظ کند سر دربیاوریم.

 البته گفت و گوی ما به بازیگری، آینده کاری و میزان رضایت شخصی اش از سریالی که ساخته هم کشیده می شود.

*در «مسیر انحرافی» نشان دادی از آن دسته کارگردان های جوانی هستی که بحث جلوه های ویژه و تکنیک یکی از دغدغه های اصلی ات است. صحنه سقوط هواپیما در این سریال که اتفاقا نسبت به داشته های سینما و تلویزیون ایران خیلی خوب از کار درآمده بود نشانگر همین موضوع است اما وقتی به بحث فیلمنامه و داستان سریال می رسیم انگار کمی از آن حساسیت و دقتی که در بحث جلوه های ویژه داشتی کم شده است. چرا این اتفاق افتاد؟

اتفاقا من به گونه ای از جلوه های ویژه اعتقاد دارم که بتواند در خدمت قصه باشد. شخصا به سینمای قصه گو بسیار علاقه مندم و هیچ وقت نخواسته هام که قصه را فدای تکنیک بکنم. خیلی اوقات در کارهای دیگرم به خاطر قصه و پرداخت به آن از بحث تکنیک و ویژوال افکت گذاشته ام. در این سریال هم اگر صحنه سقوط هواپیما وجود دارد به این دلیل نیست که کار ما به رخ تماشاگر کشیده شود بلکه داستان ما به گونه ای بود که به چنین کاری نیاز داشت. اگر شما ضعفی در قصه یا دیالوگ ها دیدید قطعا علتش این نیست که من تمرکزم را تمام و کمال در اختیار بحث جلوه های ویژه گذاشته ام.

*پس از چند قسمت اولیه، مخاطب با تعداد زیادی داستان مواجه شد که حول یک محور مشخص و متمرکز نمی گشتند. مخاطب تقریبا نمی دانست که کدام خرده قصه را باید دنبال کند تا به نتیجه برسد. انگار پلان ها و سکانس های مختلف کنار هم گذاشته شده اند و قرار نیست در نهایت هدف خاصی را دنبال کنند. در کل مخاطب با یک آشفتگی در روایت داستان مواجه است. کمی در مورد روند نگارش این فیلمنامه بگویید و اینکه آیا این آشفتگی را قبول دارید؟

صادقانه بگویم از ابتدا و زمان پیش تولید، من هم به نویسنده و هم تهیه کننده اصرار می کردم که برای شروع کار حتی اگر فیلمنامه کار کاملا حاضر و آماده نیست (که با این موضوع کاملا مخالفم ولی گاهی اوقات شرایط تولید به گونه ای است که باید با فیلمنامه ناقص کار را شروع کنیم) حداقل حتما باید سیناپس (طرح) کامل کار را داشته باشیم. ولی متاسفانه برخلاف قول هایی که از ابتدا به من داده شد این اتفاق نیفتاد. آشفتگی موجود در کار که شما به آن اشاره می کنید دقیقا به علت شرایط تولید غیرحرفه ای و نامناسب تولید است.

خیلی طبیعی است که شما به عنوان کارگردان هم مثل مسافران حیران هواپیما پس از سقوط از نتیجه و انتهای کار اطلاعی نداری، نمی دانی که قرار است در قسمت هفتم چه اتفاقی برایشان بیفتد یا در قسمت ۱۳ چگونه آدم ها از این مهلکه جان سالم به در می برند. نمی دانستیم که کار قرار است اپیزودیک باشد و ماجراهای داستان در چند قسمت حل و فصل شود یا هر اتفاقی را باید در همان قسمت مروط به خودش تمام کنیم. فیلمنامه کاملا سردرگم است و این را قبول دارم.

هرچند معتقدم اگر ایرادی قرار است وارد شود بیشتر از زامیاد سعدوندیان باید به من وارد شود چون این نویسنده جوان هم در یک سردرگمی و آشفتگی وارد مجموعه ما شد. اتفاقا زامیاد در آن شرایط تلاش بسیار زیادی کرد. ما در طول ساخت کار با هم به گروه های داستان فکر می کردیم و سعی کردیم در نهایت کار را با کمترین مشکل به انتها برسانیم ولی قضاوت اینکه چقدر این تلاش ما موثر بوده به عهده شما و مخاطب است.

*خب شما آدم بی تجربه ای در این زمینه نیستی. سال هاست که به عنوان دستیار با بسیاری از کارگردانان سینما و تلویزیون کار کرده ای. خب وقتی از ابتدا چنین محیط و شرایطی در کار وجود داشت پس می دانستی که ممکن است در ادامه به مشکل بخوری. می دانستی چون کار اولت است نتیجه آن (با اینکه در حال حاضر نتیجه کار نسبت به خیلی از کارهای تلویزیون کاملا آبرومندتر است) ممکن است کاملا اعتبار و مسیر آینده ات را زیر سوال ببرد. چرا اصلا قبول کردی که پشت دوربین قرار بگیری؟

نکته اول در جواب سوال شما این است که من واقعا هنوز هم کار را با تمام نقاط ضعفش دوست دارم. من در یک مقطعی آقای هاشمی را به خانه ام دعوت کردم و در مورد این مساله ای که الان به عنوان مشکل اصلی سریال از آن نام برده می شود. مفصل با ایشان صحبت کردم و گفتم باتوجه به تجربه های قبلی، اگر کار بدون فیلمنامه کامل آغاز شود نه به من بلکه به شما هم ضربه خواهد زد. آقای هاشمی همان روز پذیرفت که کار را متوقف کنیم. قرار شد بعد از تکمیل فیلمنامه مجددا آن را آغاز کنیم. ولی دقیقا فردای همان روز زنگ زد و گفت که شما نگران نباشید بچه ها قول داده اند که فیلمنامه را درست و به موقع برسانند. از یک طرف هم بحث قراردادهایی که بسته شده بود وجود داشت و متاسفانه من همه حرف ها و وعده ها را قبول کردم تا در نهایت همان گونه که گفتم قربانی شرایط تولید غیرحفه ای مرسوم در ایران شویم.

*کمی از بحث فیلمنامه جدا شویم. مسیر انحرافی تعدد بازیگر خیلی زیادی داشت. شاید این اندازه بازیگر بیشتر به اندازه کارهای مناسبتی ۳۰ قسمتی و حتی سریال های ۹۰ شبی بودند تا یک کار ۱۳ قسمتی. شاید اگر تعداد شخصیت ها و کاراکترها در کار کمتر بود می توانستید از آشفتگی روایت داستان کمی کم کنید.

من هم کارهایی که تعداد شخصیت های محدودتری داشته باشند را ترجیح می دهم چون در اینگونه کارها می توانیم شخصیت پردازی بهتر و منسجم تری داشته باشیم. حتی این موضوع را در جلسه ای که با آقای هاشمی و عباسی داشتم کاملا مطرح کردم. بعد از مدتی احساس کردم برای تشکیل یک جامعه کوچک در جزیره که هدف اصلی سریال بود به تک تک این شخصیت ها نیاز داریم. به همین دلیل تصمیم گرفتم همه آنها را حفظ کنم. شاید اگر شما هم خودتان را به جای من، آقای هاشمی و آقای عباسی بگذارید دلتان نیاید که هیچ کدام از این شخصیت ها را حذف کنید. ضمن اینکه ما از ابتدا قرار بود کار را در ۲۶ قسمت تولید کنیم که بنا به دلایلی این اتفاق رخ نداد. اگر این گونه می شد هرکدام از شخصیت هایی که امروز به نظر شما ممکن است اضافه یا بیهوده باشد سر و شکل درست و حسابی تری پیدا می کرد.

*بعضی بازیگران در کار خیلی رها شده اند. به این معنی که در بیان دیالوگ های فی البداهه و احتمالا خارج از فیلمنامه، آزادی عمل زیادی به آنها داده شده است. بعضا دیالوگ هایی از زبان آنها خارج می شود که مشخصا برآمده از یک هدف مشخص و رساندن یک منظور از پیش تعیین شده نیست. باتوجه به مشکل فیلمنامه که خودتان به آن اشاره داشتید چقدر دست بازیگران را برای بداهه پردازی باز گذاشتید و چقدر روی کار آنها و دیالوگ هایی که بیان می کنند کنترل داشتید؟

قطعا کنترل وجود داشته است. نکته ای که وجود دارد این است که بداهه پردازی یکی از ویژگی ها و برگ برنده های یک کمدین است. اصلا به همین دلیل است که به برداشت های بالا در یک کار کمدی چندان اعتقاد ندارم چون ممکن است بازیگر در لحظه، بداهه جذابی ارایه کند که در تکرار مجدد آن جذابیت نو بکر بودن اولیه خود را از دست بدهد. من چارچوب و حد و مرز کاملا مشخصی را در کار تعیین کرده بودم و بازیگران هم در طول کار کاملا با آن آشنا شده بودند. تمام این بداهه پردازی هایی که شما مثالش را می زنید دقیقا در همان حد و مرز مشخص شده شکل می گرفت و جلو می رفت.

*خب این محدوده اختیاراتی که در زمینه بداهه پردازی به بازیگران داده بودید کمی فراتر از کارهای معمول طنز در تلویزیون بود. بداهه پردازی طنز هم یعنی اینکه بازیگر بتواند باتوجه به سابقه، توانایی و طنازی شخصی، بیشتر از آنچه شما از فیلمنامه انتظار دارید مخاطب را بخنداند. ولی این اتفاق در خصوص برخی بازیگران در مسیر انحرافی بیشتر شبیه یک نوع خودنمایی توانایی هایشان در زمینه بیان انواع و اقسام کلمات و دیالوگ ها برای مخاطب است تا خنده گرفتن از او.

در این زمینه با شما موافق نیستم. اتفاقا من اسم این مساله را خودنمایی نمی گذارم. مثلا شما خودتان را یک بازیگر تصور کنید که قرار است نقش یک آدم زبون باز را بازی کنید و در عین حال قدرت و توانایی زیادی در بازی کردن با کلمات را دارید مثل فرزاد حسنی. خب در این موقعیت شما اگر بخواهید از همه توانایی های خودتان برای درست به تصویرکشیدن نقش استفاده کنید ولی یک کارگردان وجود داشته باشد که مدام با کات دادن ها و تذکرهایش تمام خلاقیت شما را از بین ببرد. قطعا نتیجه چنین اتفاقی خوب نخواهد بود. بازگذاشتن دست بازیگر یک معنی می دهد و دست و پای او را بستن یک معنی دیگر. من در این کار، دست بازیگرانم را باز نگذاشتم بلکه سعی کردم دست و پای آنها را نبندم چون تجربه ام به من می گوید بستن دست و پای بازیگر برای هنرنمایی های درونی اش می تواند ضربه بیشتری به نقش وارد کند. قعطا یک جاهایی هم بوده که بازیگر فراتر از چیزی که از او خواسته بودم حرکت کرد که در این مواقع کاملا جلوی او را گرفتم و برداشت جدیدی برای آن صحنه انجام دادم.

*قبل از عید خبرهایی بود مبنی بر پیوستن اکبر عبدی به گروه و بازی در نقش دانشمند دیوانه که نهایتا این اتفاق رخ نداد و امیرحسین رستمی جایگزین او شد. بین امیرحسین رستمی و اکبر عبدی که شما برای یک نقش از آنها دعوت به همکاری کردید تفاوت های بسیار زیادی وجود دارد و این جایگزینی خیلی عجیب و دور از ذهن بود. چطور از عبدی به رستمی رسیدید؟

آقای عبدی قرار بود از ابتدا نقش یک تور لیدر را در قسمت های اولیه بازی کند که متاسفانه نقشی که برای شان طراحی کردیم خوب از کار درنیامد و حذف شد. از آنجایی که خیلی دوست داشتم آقای عبدی در سریال حضور داشته باشند و از یک طرف غیر از نقش دانشمند هیچ نقش دیگری وجود نداشت و ما هم نمی توانستیم نقش جدیدی به کار اضافه کنیم این نقش را به آقای عبدی پیشنهاد دادیم که خودشان تمایلی برای اجرای نقش دانشمند پیدا نکردند و بعد ما به این نتیجه رسیدیم که از امیرحسین رستمی برای ایفای این نقش استفاده کنیم.

*از معدود کارگردان هایی هستی که حاضر شدی با دور شدن از محیط شهری در یک شرایط سخت جغرافیایی و آب و هوایی سریالت را بسازی. از این ریسکی که کردی با توجه به سختی هایی که در طول کار از نظر شرایط جوی و محیطی دچارش شدی راضی بودی؟ و اگر در آینده باز هم با چنین شرایطی قرار باشد کاری بسازی قبول خواهی کرد؟

قطعا قبول خواهم کرد. سختی لازمه کار فیلمسازی است و اگر غیر از این بود از آن به عنوان دومین کار سخت پس از معدن نام نمی بردند. البته به جان خریدن سختی های کار را به شرطی قبول می کنم که کمی از نتیجه کار مطمئن تر باشم. مسیر انحرافی اولین تجربه سریال سازی من است. اگر زمان را به عقب برگردانم قطعا در ۳۰ تا ۴۰ درصد کار تغییرات عمده های به وجود می آورم. قطعا روی مساله فیلمنامه کوتاه نخواهم آمد. چیزی که در مسیر انحرافی من را به شدت اذیت کرد سرمای هوا، بدی محیط و یا شرایط سخت نبود. بلکه خلا بزرگ فیلمنامه، عدم اطمینان از درست درآمدن روایت قصه های سریال و مشخص نبودن لحن کار باعث خستگی من در این سریال شد. من از روز اول می دانستم که کار کم عیب و بی ایراد نخواهد بود. الان هیچ گونه ادعای آن چنانی در خصوص کاری که پخش شد ندارم و ایرادهای آن را کاملا می پذیرم ولی قطعا در کارهای بعدی ام نخواهم گذاشت که این ایرادها مجددا گریبانگیرم شوند.

*اکثر پیش بینی ها درخصوص زمان پخش سریال مسیر انحرافی ایام عید بود. به عنوان کارگردان سریال فکر می کنی اگر این سریال در عید روی آنتن می رفت بهتر از الان دیده می شد؟

مسیر انحرافی محصول گروه اجتماعی شبکه سه بود و ایام نوروز زمان خوب و مناسبی نبود. به نظرم در این زمانی که الان پخش شد مخاطبان خیلی بیشتری را به سمت خود جذب کرد و به نظرم این یک توفیق اجباری، برای من و سریالم بود.

*مسیر انحرافی یک فضای کمدی– فانتزی داشت. معمولا کارگردان هایی که در تلویزوین کمدی می سازند کمتر به سمت کارهای جدی می روند و از یک طرف هم معمولا ساخت سریال های غیرکمدی را به آنها نمی سپارند. ادامه مسیر بهرنگ توفیقی در تلویزیون باز هم کار کمدی خواهد بود؟

متاسفانه در مملکت ما کسی با تصمیم و اراده خودش جلو نمی رود در این زمینه هم باید منتظر ماند و دید که سفارش دهنده های تلویزیونی چه کاری را پیشنهاد می دهند. من الان پیشنهاد کار کمدی دارم ولی واقعا دغدغه الان من ساختن دوباره یک کار کمدی نیست و دوست داشتم یک طرح ملودرامی که داده بودم را جلوی دوربین ببرم که گویا فعلا تلویزیون تمایلی به ساخت چنین کاری ندارد و چون خیلی در تصمیم گیری های آینده ام تعیین کننده نیستم احتمالش خیلی زیاد است که بازهم یک کار کمدی بسازم.


» چندتا مسئله زناشویی مهم ...

مطالب مرتبط با بهرنگ توفیقی: قبول دارم فیلمنامه سردرگم بود


Tags: , , , , , , , , , ,

تراوین ژل حجم دهنده